خسته از تردید مهر تو از پی مهره مار
جام عشق را از دستت می ربایم
تمام وردها را باطل می کنم
طلسم ها را می شکنم.
گریزان از رنگ نیرنگ
من این افسونگر افسون شده
چه تنها
به دورترین قلعه های شهر کابوس
با جارویم پرواز می کنم ...
هردم به هر دری زدم دردم دوا نشد
دمی زدی و آندم به صـــد دوا شــدم