ما
در صف
سمفونی سکوت
جیغ می کشیم
...

در رویای فردا
یا حسرت آنچه رفت
حال تو بوی تعفن مرگ می دهد
من
برای همین لحظه
شقایق های وحشی را
در گلدان فیروزه
می گذارم
عشق تو
فکر توست
که خاطراتم را به هم کوک می زند
خالق آن
نه چشمان گیرای تو
ذهن زیبای من است
که تو را در هر ثانیه طرح می زند