
جانان من
صدا از گلوی مسخ شده ام می رباید
تا نوایی جانانه تر زنم
مرا تعمید کن
از گناهانی که نکرده ام
و وجودی که مقدس و سپید محو می شود
در حسرت جاودانه چشمانی سیاه
مرا تعمید کن
از سکوتی که پژواک فریادش
فقط مرا اسیر ضرب آهنگش می کند
مچاله شده
از وسوسه به سخره گرفتنت
لذت می برم