|
دروغ را به سبک خود گفتن بهتر از حقیقتی است به تقلید از دیگری " داستایوفسکی"
|
حضور زمستانی ات
همه چیز را منجمد می کند
و نگاه تابستانی ات
درخت انار همسایه را بارور
گمشده در انزوایی سیاه
به هر نوری چنگ می زنم
در مشتم کبود می شود
درون انگشتانم جذب
شطرنج بازي مي كنيم
در سكوت بازي
ميچينم حرفهايي را كه بايد بگويم
تو مات مي شوي
و من در ماتم جمله اول فرو رفته ام
اگر نمی گریستی
شاید زیبایی بنفشه ای خیره ات می کرد
و فریاد نمی زدی
می شنیدی صدای پرنده ای را که پرواز می کند
هرکس که بودی
باد عاشقانه در آغوشت می گرفت
و تو می توانستی زندگی را به آواز بخوانی