|
دروغ را به سبک خود گفتن بهتر از حقیقتی است به تقلید از دیگری " داستایوفسکی"
|
سمفوني دهم بتهون از زير خاك بيرون كشيده شد*
سمفوني يازدهمش در كوچه ها شنديده مي شود
گوش كن
به همراهش گلوي خاك خورده اي مي خواند
"سمفوني دهم بتهون تو يك كتابخانه قديمي پيدا شد" اين رو پوريا به من گفت

مي رقصم
براي گريز از سردي رقص شعله فندك
مي رقصم
براي گريز
ازسردي لمس سنگ قبر
سردي تنفر
سكوت
بيماري
پوچي
خيانت
جنگ
فقر
...
بايد برقصم
براي گريز از انجماد
دنيا بدجوري لبخند رو فراموش كرده
ولي من خوب پوزخند رو ياد گرفتم
به من نگو خودكشي كردي و بيمارستاني
كسي که خودكشي کرده می ره قبرستون !
اون بالا توی اون برج زیبات
خیلی خوشبخت به نظر می رسی
و من این پایین توی دامنه کوههای نزدیک ده
خوشبختم
همیشه جور دیگه ای دنبالت می گشتم
نمی تونم بگم پیدات کردم اینکه عاشقتم شاید ادعای بزرگی باشه
ولی بدجوری بهت نیاز دارم
دم از عشق مزن
در وراء نگاه خیره ات
چشمان سرکوب شده عربی را می بینم
که لذتش در دریدن باکرگی دختران است
خواهرم میگه : اگه زلزله بیاد همین معتادهای تو پارک شفق باید بیان از زیر آوار بکشنمون بیرون .

زندگي جريان داره
اعتماد كردن يه راهه
دويدن واز پا در اومدن انتخاب ديگه
لذت اوني رو كه انتخاب كردي ببر
نه كسي رو سوار كن نه بكشش پايين


وحشت آینده دستانم را به لرزه می اندازد
دستان لرزانم دفتر خاطراتم را ورق می زند
زندگی ام فاصله فراموش شده ایست
بین انگشتان و صفحه