|
دروغ را به سبک خود گفتن بهتر از حقیقتی است به تقلید از دیگری " داستایوفسکی"
|
همیشه تو زندگیم اونی بودم که سرش بالاست !
حالا چه حماقت یا خرییت یا خرد !
این یک سگ است .
این سگ اثر پیکاسو است .
من این سگ را دوست دارم .
چون او سگ است
و سگ حیوان است .
او بی آزار است
و انسان نیست .
( با پوزش فراوان به دلیل مشکلات فرهنگی اجتماعی خواندن متن زیر برای دوستان هنرمند و با کلاس و با فرهنگ و فهمیده خوشتیپ و حسابی و ... توصیه نمی شود )
خب دیگه بچه ها رفتن اون camel رو خفش کن
قر تو کمر فراوونه نمی دونم کجا بریزم ؟
همینجا
همونجا
آ آ ها آ ها .. تیش تیش ( توضیحات:صدای بشکن )
بیا وسط ........
the kiss
by Rabi khan
ابری شد
با یه لبخند پهن به آسمون نگاه کرد
افتاب از پشت ابرا دید و بهش تف کرد
صدای قهقهش تو بارون پیچید
Fatigue
The man in the corner
all slumped over
looks forlorner
,than a tired lover
forehead dulled
,with heavy working
eyelids lulled
;by the train's jerking
,head hangs noddy
limbs go limply
among a number
;he dozes simply
,a dumb slumber
,a dead ending
a spent body
homeward wending
Peggy Bacon 'Malay and Moulding
درامدی بر وبلاگها و حرفهای احمقانه-عاشقانه :
چرا عاشق می شیم یا می گیم عاشق شدیم نیست که مهمه !!
اینکه چرا اینقدر ابلهانه عاشق می شیم یا طرف رو فرض می کنیم چیزیه که مهمه !!!
تاحالا فکر کردی وقتی داری غروب و نگاه می کنی اگه ۲ تا چشم گنده تو آسمون بهت خیره شن چه وحشتناکه ؟ ( تو اکثر بلاگا عکسش هست ! )
به جملاتی که میگی فکر می کنی ؟ فقط یه کم ؟!
بخاطر کمبود جا و وقت و حوصله و امکانات به یکیش اشاره می کنم :
"" خداوندا از سالهاي زنديگي من كم كن و درحالي كه نمي داند به دقيقه هاي زندگيش بيافزا ""
چقدر قشنگ! چقدر احساساتي !
آخه بخشنده ! تو 20 سالتم باشه گيرم 80 سال ديگم خدا بهت عمر قرار بود بده كه بخشيدي حالا چه طرف فهميد چه نه تو مردي ۸۰ دقيقه به عمر اون خوشگل اضافه شد كه باهاش حتي يه بازي تيم ( دخانيات-تراكتورسازي) هم كامل نميشه ديد ! احمق !!
خوب همين الآن احساس مي كنم اعصابم راحتتر شد !
بنويس عزيزم بنويس ...
هرچي دوست داري !
تو بگو خنديدن بلدي
از همه چيز طنزي مي سازم
تو بگو رقصيدن بلدي
با همه چيز آهنگي برايت مي نوازم
تيغ روي مچ دستت گذاشتي
و تو روياي مرگ فرو رفتي
همون موقع يكي پيداش مي شه
لوله تفنگ رو توي دهنت فرو مي كنه
هنوزم می خوای بمیری ؟
تاريكي و سرعت
يه حادثه
و بعد ماشين پر از دود توي عرض اتوبان
و چقدر مرگ نزديك بود
بدون اينكه حتي فرصت ترسيدن داشته باشم
نام:
نام خانوادگی :
نشانی:
تمام شد
نفر بعد..
زندگی شاید همین باشد !
اخوان
* البته نه منظور اون و نه من وبلاگ نبوده !
هیچی اصلأ بی خیال !!







انسان ها به دنیا می آیند تا زندگی کنند
نه این که خود را برای زندگی آماده کنند
!
بوریس پاسترناک
شعر "عاشقانه" آلماني كه براتون يه قسمت هايي انتخاب كردم :
دوستت دارم
مانند سواري كه اسبش را دوست دارد
چون او را به مقصد مي رساند
حالا يكي ديگه :
زود انتخاب كن
مرگ زود هنگام
يا عشق طولاني با من ؟
و يكي ديگه :
اگرچشمانم را كور كني تو را مي بينم
اگر گوشهايم را ببري باز هم تورا مي شنوم
اگر پاهايم را قطع كني باز به سوي تو مي آيم
اگر دستانم را قطع كني با قلبم تو را در آغوش مي كشم
اگر قلبم را بدري مغزم برايت مي تپد
روزي گوسفندي بود كه داشت مي چريد و فكر مي كرد " هورااا آخ جوون من چقدر چوپون جون رو دوست دارم كه نمي ذاره گرگا من رو بخورن !"
چوپون جون زيره درخت خواب بود . خواب بدي مي ديد . خواب مي ديد گوسفندشو گرگا خوردن و مهموناي شب عيد شام ندارن.
نتيجه اخلاقي شو ديگه مي ذارم به عهده خودتون
حیف نیست اشکهایت به روی گونه هایت
سرازیر شوند ؟
گریه نکن
بگذار با خون در رگانت چرخ زنند
چشم خردت باز کن از روی یقین زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین
خیام